یادداشت

ملت مبعوث؛ مجلسی که باید صدای تاریخ باشد

ملت مبعوث، ملتی نیست که فقط در روزهای خطر به خیابان بیاید و در روزهای تصمیم‌گیری به حاشیه رانده شود. اگر حضور مردم در صحنه بحران، نشانه بلوغ اجتماعی است، استمرار این بلوغ به فراهم بودن مسیرهای مشارکت واقعی وابسته است. مجلس می‌تواند یکی از مهم‌ترین این مسیرها باشد؛ مشروط بر آنکه صدای جامعه را نه فقط در زمان انتخابات، بلکه در فرآیند مستمر قانون‌گذاری و نظارت بشنود.
سرویس سیاسی پایگاه خبری و تحلیل فلق پرس| تاریخ ملت‌ها همیشه در میدان‌های جنگ نوشته نمی‌شود؛ گاهی در سکوت خانه‌هایی نوشته می‌شود که چراغشان تا نیمه‌شب روشن است، در نگرانی مادری که چشم‌به‌راه فرزند خویش است، در دستان کارگری که با وجود اضطراب روزگار، چرخ تولید را از حرکت بازنمی‌دارد و در اراده مردمی که نمی‌خواهند سرنوشتشان به تصمیم دیگران واگذار شود. جنگ، اگرچه با صدای انفجار شناخته می‌شود، حقیقت خود را در عمق زندگی مردم آشکار می‌کند؛ همان‌جا که جامعه باید میان ترس و مسئولیت، میان انفعال و مشارکت و میان تماشای تاریخ و ساختن آن، یکی را برگزیند.
در چنین بزنگاهی است که مفهوم «ملت مبعوث» معنا می‌یابد؛ ملتی که از دل تهدید، به مسئولیت فراخوانده می‌شود؛ نه لزوماً با یک فرمان رسمی، بلکه با فشار تاریخ، ضرورت بقا و آگاهی از این حقیقت که هیچ سرنوشتی را نمی‌توان برای همیشه به جای یک ملت تعیین کرد.
جنگ تحمیلی سوم را، در چارچوب این بحث، نباید صرفاً در محدوده رویارویی نظامی یا محاسبات امنیتی فهم کرد. هر جنگی که موجودیت، استقلال، امنیت و آینده یک جامعه را هدف قرار دهد، هم‌زمان آزمونی برای ساختارهای سیاسی و ظرفیت‌های اجتماعی آن جامعه نیز هست. در این آزمون، پیروزی تنها به معنای مقاومت در برابر تهاجم نیست؛ توانایی حفظ انسجام ملی، صیانت از اعتماد عمومی، تداوم زندگی و تبدیل همبستگی اجتماعی به تصمیم‌های مؤثر نیز بخشی از معنای پیروزی است.
اما پرسش اساسی اینجاست: هنگامی که ملت به میدان مسئولیت فراخوانده می‌شود، نهادهای نمایندگی مردم چه وظیفه‌ای بر عهده دارند؟
پاسخ را باید در جایگاه مجلس جست‌وجو کرد؛ نهادی که قرار نیست صرفاً ناظر تحولات باشد، بلکه باید میان اراده عمومی و تصمیم حکمرانی پیوند برقرار کند. اگر ملت در لحظه بحران، ظرفیت تاریخی خود را آشکار می‌سازد، مجلس باید بتواند این ظرفیت را از سطح احساس و واکنش به سطح سیاست‌گذاری، قانون‌گذاری و نظارت ارتقا دهد.
مجلس در روزگار جنگ، فقط خانه قانون نیست؛ خانه تبدیل رنج عمومی به مسئولیت عمومی است.
این مسئولیت، پیش از هر چیز، با فهم درست جامعه آغاز می‌شود. مردمی که جنگ را تجربه می‌کنند، تنها به خبرهای پیروزی و گزارش‌های رسمی نیاز ندارند؛ آنان حق دارند بدانند تصمیم‌ها چگونه اتخاذ می‌شوند، منابع عمومی چگونه هزینه می‌شوند، حمایت از آسیب‌دیدگان با چه سازوکاری انجام می‌گیرد و برای استمرار خدمات ضروری چه تدابیری اندیشیده شده است. اعتماد عمومی، سرمایه‌ای نیست که بتوان آن را با تکرار واژه‌ها تولید کرد؛ اعتماد هنگامی شکل می‌گیرد که مردم میان آنچه گفته می‌شود و آنچه در زندگی روزمره خود لمس می‌کنند، فاصله‌ای معنادار نبینند.
از این منظر، یکی از مهم‌ترین وظایف مجلس در شرایط جنگی، دفاع هم‌زمان از امنیت ملی و حقوق عمومی است. این دو، دو قطب متعارض نیستند؛ امنیتی که پشتوانه اجتماعی نداشته باشد، آسیب‌پذیر می‌شود و مشارکتی که از امنیت و ثبات محروم باشد، امکان تداوم نخواهد یافت. هنر حکمرانی در شرایط دشوار آن است که ضرورت‌های دفاعی را با شفافیت متناسب، عدالت در توزیع امکانات و پاسخ‌گویی نهادها همراه کند.
ملت مبعوث، ملتی نیست که فقط در روزهای خطر به خیابان بیاید و در روزهای تصمیم‌گیری به حاشیه رانده شود. اگر حضور مردم در صحنه بحران، نشانه بلوغ اجتماعی است، استمرار این بلوغ به فراهم بودن مسیرهای مشارکت واقعی وابسته است. مجلس می‌تواند یکی از مهم‌ترین این مسیرها باشد؛ مشروط بر آنکه صدای جامعه را نه فقط در زمان انتخابات، بلکه در فرآیند مستمر قانون‌گذاری و نظارت بشنود.
در اینجا باید میان «حمایت مردم» و «مشارکت مردم» تمایز گذاشت. حمایت ممکن است در یک مقطع تاریخی به شکل همدلی و همراهی ظاهر شود؛ اما مشارکت، افقی گسترده‌تر دارد. مشارکت یعنی مردم احساس کنند در ساختن آینده سهم دارند، مسائلشان به رسمیت شناخته می‌شود و مسئولان در برابر تصمیم‌های خود پاسخ‌گو هستند. جامعه‌ای که تنها به همراهی عاطفی فراخوانده شود، ممکن است به‌تدریج خسته شود؛ اما جامعه‌ای که امکان اثرگذاری داشته باشد، می‌تواند همبستگی خود را به نیرویی پایدار برای عبور از بحران تبدیل کند.
در چنین شرایطی، مجلس باید از نگاه صرفاً تقنینی به بحران فاصله بگیرد و پیامدهای اقتصادی، اجتماعی و روانی جنگ را نیز در کانون توجه خود قرار دهد. پایداری کسب‌وکارها، حمایت هدفمند از خانوارهای آسیب‌پذیر، استمرار خدمات عمومی، مراقبت از سرمایه انسانی و جلوگیری از گسترش نابرابری، موضوعاتی فرعی در حاشیه جنگ نیستند؛ اینها بخشی از جبهه حفظ توان ملی‌اند.

هر تصمیمی که هزینه بحران را به‌طور نامتوازن بر دوش گروه‌های کم‌برخوردار بگذارد، می‌تواند شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر کند. ازاین‌رو، نظارت مؤثر مجلس بر نحوه تخصیص منابع، کیفیت اجرای مصوبات و عملکرد دستگاه‌های مسئول، فقط یک وظیفه اداری نیست؛ اقدامی برای پاسداری از سرمایه اجتماعی کشور است. در روزگاری که فشارهای بیرونی می‌کوشند توان جامعه را فرسوده کنند، بی‌عدالتی داخلی نیز می‌تواند همان سرمایه‌ای را تضعیف کند که کشور برای ایستادگی به آن نیاز دارد.

بااین‌حال، مسئولیت مجلس به اداره امور جاری محدود نمی‌شود. جنگ، هرچند ویرانگر است، پرسش‌هایی بنیادین درباره کیفیت حکمرانی، میزان آمادگی نهادی و نسبت دولت و جامعه پیش روی کشور می‌گذارد. آیا سازوکارهای تصمیم‌گیری به‌اندازه کافی چابک‌اند؟ آیا ارتباط میان نهادهای مسئول روشن و مؤثر است؟ آیا قوانین موجود می‌توانند پاسخ‌گوی شرایط استثنایی باشند؟ و مهم‌تر از همه، آیا تجربه بحران به اصلاح ساختارها منجر خواهد شد یا پس از فروکش کردن تهدید، در حافظه اداری کشور به گزارشی بایگانی‌شده تبدیل می‌شود؟
مجلس می‌تواند این پرسش‌ها را به دستور کار اصلاحات پایدار تبدیل کند. بحران نباید بهانه‌ای برای تعلیق مسئولیت‌های نهادی باشد؛ بلکه باید فرصتی برای شناخت ضعف‌ها، رفع نارسایی‌ها و افزایش تاب‌آوری کشور فراهم آورد. البته این مسیر به تصمیم‌های شتاب‌زده و قوانین مقطعی نیاز ندارد، بلکه به ارزیابی دقیق، استفاده از دانش کارشناسی، گفت‌وگوی ملی و نظارت مستمر وابسته است.
در کنار این وظایف، نباید از نقش ارتباطی مجلس غافل شد. در زمان جنگ، میدان نبرد فقط به جغرافیای درگیری محدود نیست؛ میدان روایت‌ها نیز اهمیت پیدا می‌کند. شایعه، اضطراب، اطلاعات نادرست و بی‌اعتمادی می‌توانند توان جامعه را فرسوده کنند. در برابر این وضعیت، اطلاع‌رسانی مسئولانه، دقیق و به‌موقع اهمیت دوچندان می‌یابد. نمایندگان مردم، به دلیل جایگاه خود، می‌توانند حلقه اتصال میان واقعیت‌های جامعه و تصمیم‌گیران باشند؛ به شرط آنکه ارتباط با مردم را به انتشار پیام‌های یک‌طرفه تقلیل ندهند و شنیدن را به‌اندازه سخن گفتن جدی بگیرند.
در این میان، رسانه نیز مسئولیتی تعیین‌کننده دارد. رسانه‌ای که تنها به بازتاب هیجان‌های مقطعی بسنده کند، ممکن است از کنار پرسش‌های مهم جامعه عبور کند؛ همان‌طور که رسانه‌ای که در دام سیاه‌نمایی یا انتشار اطلاعات تأییدنشده گرفتار شود، می‌تواند بر نگرانی عمومی بیفزاید. رسالت رسانه در روزگار بحران، جمع میان حقیقت‌جویی، حفظ کرامت انسانی، مسئولیت اجتماعی و مطالبه‌گری منصفانه است. رسانه باید هم از واقعیت‌های امیدبخش سخن بگوید و هم مشکلات را چنان دقیق و مستند روایت کند که امکان اصلاح آنها فراهم شود.

اما بازگردیم به مفهوم «ملت مبعوث».

بعثت در این تعبیر، نه صرفاً یک استعاره پرشور، بلکه اشاره به تغییری در موقعیت مردم دارد: تغییر از مخاطب منفعل به شهروند مسئول؛ از جمعیتی که تنها پیامد تصمیم‌ها را تحمل می‌کند به جامعه‌ای که در شکل‌گیری و ارزیابی تصمیم‌ها سهم دارد. چنین ملتی، حتی در شرایط جنگی، به آینده پس از بحران می‌اندیشد. او می‌خواهد بداند فرزندانش در چه اقتصادی زندگی خواهند کرد، عدالت چگونه محقق خواهد شد، اعتماد عمومی چگونه بازسازی می‌شود و تجربه امروز چه اثری بر کیفیت زندگی فردا خواهد گذاشت.
در این معنا، ملت مبعوث فقط ملتی نیست که در لحظه خطر ایستادگی می‌کند؛ ملتی است که نمی‌گذارد ایستادگی او به فراموشی مسائل اساسی جامعه بینجامد. او می‌داند که دفاع از کشور، تنها دفاع از مرزهای جغرافیایی نیست؛ دفاع از امکان زندگی شرافتمندانه، از حق مشارکت، از عدالت و از آینده‌ای است که در آن هزینه‌های بحران به فرصتی برای اصلاح تبدیل شده باشند.
مجلس در برابر چنین ملتی، با یک انتخاب تاریخی روبه‌روست: می‌تواند حضور مردم را صرفاً به‌عنوان پشتوانه‌ای برای عبور از روزهای دشوار تلقی کند، یا آن را نقطه آغاز بازتعریف رابطه میان نمایندگی سیاسی و مسئولیت اجتماعی بداند. در انتخاب نخست، همبستگی ممکن است به یک خاطره پرافتخار محدود بماند؛ اما در انتخاب دوم، همبستگی به نیرویی برای اصلاح حکمرانی و تقویت مشارکت عمومی تبدیل خواهد شد.
این همان نقطه‌ای است که معنای مجلس از شمار جلسات، تعداد مصوبات و حجم نطق‌ها فراتر می‌رود. کارنامه واقعی مجلس را باید در کیفیت زندگی مردم، میزان پاسخ‌گویی مسئولان، کارآمدی قوانین و اعتماد جامعه به امکان اصلاح سنجید. مجلس زمانی در تراز یک ملت مبعوث قرار می‌گیرد که بتواند شجاعت مردم را به شجاعت تصمیم‌گیری، همبستگی آنان را به عدالت نهادی و رنج امروز را به برنامه‌ای برای ساختن فردا پیوند بزند.
شاید مهم‌ترین پرسش پیش روی ما همین باشد: پس از آنکه غبار بحران فرو نشست، چه چیزی از این بیداری ملی باقی خواهد ماند؟ تنها خاطره روزهای سخت، یا نهادهایی کارآمدتر، جامعه‌ای مشارکت‌جوتر و رابطه‌ای صادقانه‌تر میان مردم و مسئولان؟
پاسخ این پرسش را نه شعارها، بلکه تصمیم‌های امروز ما خواهند نوشت.

ملت مبعوث، تاریخ را از نو آغاز نمی‌کند؛ مسئولیت نوشتن ادامه آن را بر عهده می‌گیرد. مجلس نیز اگر می‌خواهد در این فصل تاریخی جایگاهی ماندگار داشته باشد، باید صدای این مسئولیت باشد؛ نه فقط صدای روزهای جنگ، بلکه صدای فردایی که مردم برای ساختنش هزینه می‌دهند و حق دارند در آن سهم داشته باشند.

 

یادداشت: به قلم امین مقیمی